1
يكسري از بر و بچ ام.آي.تي نشستهاند دور هم و سعي كردهاند كامپيوتري بسازند كه شما بيندازيد گردنتان.
يك همچين كامپيوتري كه مانيتور نميتواند داشته باشد؛ يك ويديوپروجكشن پرتابل كوچك خريدهاند و اضافه كردهاند به دستگاه كه خروجي تصوير سيستم را ميگيرد و مياندازد روبهروي شما. براي ديدن تصوير مي توانيد روبهروي هر ديوار و سطح صافي بايستيد؛ تصوير برنامههايي كه ميخواهيد باهاشان كار كنيد، ميافتد روي ديوار.
يك همچين كامپيوتري كه نميتواند موس و كيبورد داشته باشد. يك وبكم كوچك رويش سوار كردهاند كه شما دستها و انگشتهايتان را جلويش تكان ميدهيد و او هم اين حركات را ميفهمد و كارتان را راه مياندازد. مثلا ميخواهيد از جايي عكس بگيريد، انگشتهاي دستتان را عين اين كارگردانها، شكل يك قاب ميگيريد جلوي چشمتان، و عكس گرفته ميشود.
داريد در كتابفروشي قدم ميزنيد، كتاب را ميگيريد دستتان؛ تصوير كتاب را ميبيند، باركد يا عكس جلدش را تشخيص ميدهد، در آمازون سرچ ميكند و تصوير ريتينگ كتاب در آمازون را مي اندازد روي جلد كتاب. جلد كتاب را باز مي كنيد، صفحهي شناسنامه ميآيد، اين را هم تشخيص ميدهد و چندتا ريويوي اينترنتي مياندازد داخل فضاي سفيد صفحه.
اين فيلمش است؛ خودتان تماشا كنيد.
اگر هم سرعت اينترنتتان پايين است، مي توانيد اصل فیلم را هم می توانید از ایینجا دانلود کنید.
البته كل ماجرا هنوز در مرحله ي پروتوتايپ است و خيلي مانده به توليد انبوه و به دست مردم برسد. ولي باز با وجود اينكه هنوز خط توليدي هم راه نيفتاده، هر دستگاه فقط 350 دلار قيمت دارد و تجهيزاتش (وبكم و ويديوپروجكشن و …) همه از بازار خريداري شدهاند.
2
چیزی که بیشتر از همه هیجانزده ام میکنم، حس جهتیابی فوق العادهی محققین این پروژه است. آنها میتوانستند مثل خیلیهای دیگر وقتشان را صرف این کنند که تکنولوژیهاي “تشخيص حركت” را توسعه دهند تا شما عین تام کروز در گزارش اقلیت، با ادا و اطوار همان کارهایی را بکنید که پدربزرگ من الان با موس می کند. ولی این کار را نکردند.
آنها همین طور میتوانستند جذب حوزهی جذاب طراحی “موتور جستجوي شخصی” بشوند؛ تلاش کنند تکنیکهای فوقالعاده پیچیدهی الان را از این هم پیچیدهتر کنند تا یک موتور سرچ شما را کاملا بشناسد و دقیقا به شما چیزی را تحویل بدهد که به شخصیتتان میخورد. پروژهی وسوسهکنندهای است. ولی باز هم سراغ این کار نرفتند.
آنها متوجه شدند که اگرچه هر دو گزینهی بالا، گزینههای معقولی برای توسعه دادن هستند، ولی اولا همین الانش هم کلی کمپانی و محقق دارند در آن حوزهها کار میکنند. دوما یک حوزهی دیگر نزدیک به هر دو حوزهی بالا هست که اگرچه کمتر کسی رویش وقت میگذارد و اگرچه به نظر ساده تر میرسد، در حقیقت خیلی از حوزههای قبلی، عقبماندهتر است و جای توسعه دارد. آن هم اینکه سعی کنند همین تکنولوژی موجود در زمینهی جستجوي شخصی و تشخيص حركت را از پشت کامپیوتر بردارند و بگذارند دور گردن یک آدم ایستاده و کاری کنند که همینطوری طرف بتواند ازش استفاده کند، دقيقا “هر كجا كه هست”.
آنها برای اینکه از پس رقبایشان بربیایند، پول و انرژی بیشتری خرج نکردند. وقت بیشتری هم در توسعه ی الگوریتم های سرچ یا تکنیک های تشخیص حرکت نگذاشتند. به خودشان فشار نیاوردند و زیادی ندویدند. فقط جهت دویدنشان را عوض کردند.
***
هر تکنولوژی (و ادعاکردن که کنتور ندارد، هر نظام و حرکت فکری ای) را می شود در بی نهایت جهت مختلف توسعه داد. فقط در بعضی جهات سریع تر می شود جلو رفت و در بعضی کندتر.
معمولا هم بعد از اینکه مدتی در یک جهت، جلو رفتید، آن مسیر متراکم تر و سخت تر می شود. هم توانایی های بالقوه ی سهل الوصولش را، قبلا به فعل رسانده اید، هم اینکه بر اثر موفقیت های اولیه، رقبای جدید زیادی به آن مسیر جلب می شوند. به همین دو دلیل، جلو رفتن در این جهت به تدریج سختتر و پرهزینهتر می شود.
در نهایت ولی آدم هایی برنده خواهند شد که “جهت بهینه” برای توسعه را پیدا کنند؛ جهتی که کمترین هزینه و بیشترین سود را داشته باشد.این تصویر کمی با تصویر رایج، که در آن موفقیت کاملا به میزان انرژی، زمان و هزینه ای که برای پروژه تان خرج می کنید بستگی دارد، متفاوت است. اگر جهت مناسب را در زمان مناسب پیدا کنید، با صرف انرژی و هزینه ی کمتر، نتیجه ی بهتری می گیرید.
مثال دیگری از این ماجرا، رقاب سه کمپانی بزرگ (مایکروسافت، سونی و نینتندو) در ساخت نسل جدید کنسولهای بازی ویدیویی است. تا سالها “جهت بهینه” در توسعهی کنسول های گیم، افزایش کیفیت تصویر و قدرت محاسبهی پردازندهی کنسول تلقی می شد. مایکروسافت و سونی موقع طراحی آخرین نسل کنسولهایشان، همین جهت را هدف گرفتند. پدر خودشان را هم در آوردند، کلی هم پول خرج کردند.
نینتندو ولی درست مثل دوندهی باهوشی که زودتر از بقیه متوجه احمقانه بودن این مسابقه دو شده باشد، سرعتش را کم کرد و در حالی که به دوربین لبخند میزد، ایستاد. نینتندو متوجه شده بود كه پتانسیلهای “جهت” قبلی، همان افزایش کیفیت تصویر و قدرت پردازش، تا حد خوبی به فعل رسیده اند. این به آن معنا نیست که با خرج پول و وقت، نمیشود کیفیت تصویر را افزایش داد. چرا! می شود. ولی مسئله این است که کیفیت تصویر به جایی رسیده که تلاش برای بهبود آن، خرجش آنقدر بالا و تفاوتش با محصولات قبلی، آنقدر ناچیز است که “فعلا نمی ارزد”.
بههمینخاطر هم روز پردهبرداری از کنسول نسل جدید نینتندو، روسای کمپانی نه گذاشتند، نه برداشتند، صاف به خبرنگارها گفتند “کیفیت تصویر محصول ما آنقدرها هم بهتر نشده. در حقیقت خیلی هم با کنسول نسل قبل فرق نمیکند.” بعد در حالی که خبرنگارها، خودشان را برای یک جلسهی خسته کننده آماده میکردند، رییس اضافه کرد. “ما فقط یک دستهی جدید ساختهایم!”
در طول نیم ساعت بعد، رییس، به بقیه نشان داد چطور می توانند دسته را در هوا تکان بدهند و درست عین ورزشکارهای واقعی، تنیس، گلف و بوکس بازی کنند.
باقی ماجرا را خودتان دیگر بلدید. وی (Wii)، کنسول نسل جدید نینتندو، با همین دسته هایی که ملت توی هوا تکان می دهند و باهاش شمشیربازی و تنیس و بوکس بازی می کنند، “ایکسباکس 360“ مایکروسافت و “پلیاستیشن 3" سونی را کنار زد و از آن موقع تا حالا همین طور دارد فاصله اش را با بقیه زیادتر می کند. مدت هاست که کسی دیگر حساب این فاصله را نگه نمی دارد. نبرد کنسول ها تمام شده است، و همان کمپانی ای که از بقیه کمتر خرج کرد، برنده شده است.
***
هر کاری که می کنید، یک لحظه مکث کنید، تکیه بدهید عقب و فکر کنید. اگر خودتان رقیب خودتان بودید، می توانستید با تغییر “جهت” از خودتان جلو بزنید؟
3 نظرات:
http://deciloquequierass.blogspot.com/
Good Bloog my friend!! Congratulations!!
good luck!! See you!
تحلیل ات فوق العاده خوب بود. آفرین
این دستههایی که گفتی، منجر به سندرومهای شدید در دست و برخی دیگر از اعضای بدن میشود و در برخی از کشورها هشدارهایی در مورد استفاده از این دستهها به مدت طولانی داده شده است.
این فیلم تد رو دیده بودم. خیلی بامزه نیست، و مثل بعضی از فیلمهای علمی-تخیلی نوشته شده توسط نویسندگان بیاستعداد است که آینده ثابت خواهد کرد به کار نخواهند آمد. نوآوری صرفاً ارائه چیزهای جالب نیست، باید به دنبال چیزهایی گشت که در عمل مفید واقع شوند.
ارسال يک نظر